پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 (17:46)
نگاه كن كه غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب مي شود
چگونه سايه ي سياه سركشم
اسير دست آفتاب مي شود
نگاه كن تمام هستيم خراب مي شود
شراره اي مرا به كام مي كشد
مرا به اوج مي برد
مرا به دام مي كشد
نگاه كن تمام اسمان من
پر از شهاب مي شود
تو آمدي ز دورها و دورها
زسرزمين عطرها و نورها
نشانده اي مرا كنون به زورقي
زعاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره مي كشانيم
فراتر از ستاره مي نشانيم
نگاه كن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخرنگ ساده دل
ستاره چين بركه هاي شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين كبود غرفه هاي اسمان
كنون به گوش من دوباره مي رسد
صداي تو صداي بال برفي فرشتگان
نگاه كن كه من كجا رسيده ام
به كهكشان
به بيكران، به جاودان
كنون كه آمديم تا به اوجها
مرا بشوي با شراب موج ها
مرا بپيچ در حريربو سه ات
مرا بخواه در شبان ديرپا
مرا دگر رها مكن
مرا از اين ستاره ها
جدا مكن
نگاه كن
كه موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره
آب مي شود
صراحي سياه ديدگان من
به لاي لاي هاي گرم تو
لبالب از شراب خواب مي شود
به روي گاهواره هاي شعر من
نگاه كن
تو ميدمي و آفتاب مي شود















